فائزون|آرشیو
آرشیو
شهید احمدرضا نیک‌بخت

پیرو فرامین امام باشید

شهید محمودرضا نیک‌بخت در وصیت‌نامه خودنوشت: از امام اطاعت کنید که بر شما اطاعت از امام عزیز واجب است.

شهید

سکوت و اشک؛ در خانه‌ای که بوی شهادت می‌دهد/تار و پود فرش، همدم دست‌های پینه‌بسته مادر شهید

گاهی گفت‌و‌گو به کلمه نیاز ندارد؛ گاهی تنها «سکوت»، «نگاه» و «لرزشِ دستان»، تمامِ ناگفته‌ها را روایت می‌کند. در خانه‌ای ساده، اما باصفا، جایی که زمان در میانِ ریشه‌های فرش و خطوطِ چهره‌ها ایستاده است، ما شاهدِ گفتگوی بی‌صدای یک مادر و پدر هستیم.

شهید

شهیدی که به او لقب شکارچی تانک را دادند

تولدش در اول فروردین ۱۳۴۷ در اراک، نویدبخش بهاری دیگر بود، اما تقدیرش در پاییز ۱۳۶۹ رقم خورد؛ آن‌هم چند ماه پس از بازگشت از اسارت. شهید بهروز ترکاشوند، نوجوان ۱۴ ساله‌ای که شناسنامه‌اش را بهانه کرد تا به جبهه برود، در کردستان جنگید، در فکه اسیر شد و در اردوگاه‌های بعثی با ۱۸ جای ضربات کابل بر پیکر، ذره‌ای از آرمان‌هایش عقب ننشست. اکنون برادرش بهزاد، خود از رزمندگان و جانبازان دفاع مقدس، از روز‌هایی می‌گوید که این قهرمان ملی با دست مجروح برای شهدا قرآن می‌خواند، در بین‌الحرمین شعار مرگ بر بعثی سر داد و سرانجام در آذر ۶۹، در خیابانی در ورامین، به یاران شهیدش پیوست.

از یک نشانه تا یک باور؛ نهالی به یاد حیات جاویدان شهید «ابوالفضل شجاعی شیخی»

این همزمانی عجیب برای من پیامی روشن داشت؛ اینکه شهید زنده است و حتی برای کوچک‌ترین آرزو‌های قلبی ما هم نشانه‌ای می‌فرستد. آن نهال که حالا در دل خاک ریشه دوانده، برای ما تنها یک درخت نیست؛ او نماد حیات جاویدان ابوالفضل است.

فائزون

مادر و دختر مینابی دست در دست هم تا بهشت رفتند

۹ اسفند ۱۴۰۴ برای همیشه در قلب امید ذاکری حک شد. روزی که همسرش شهیده الهام کریمی، معاون دلسوز مدرسه، و دختر هفت ساله‌اش شهیده حنانه ذاکری، دانش‌آموز کلاس اول، در مدرسه شجره طیبه میناب در کنار هم، اما نه در آغوش هم، آسمانی شدند. مادر در اوج مسئولیت، دختر در اوج کودکی. مادری که جان بچه‌ها را نجات می‌داد و دختری که آرزوی مفید بودن برای دیگران را داشت، یک لحظه هر دو بی‌صدا پرواز کردند. امید ذاکری پدر و همسر این دو شهیده از این داغ سنگین می‌گوید.

آدرینا

داغ سنگینی که پدر شهید مدرسه شجره طیبه را از پای درنیاورد

پدر شهید «آدرینا پگاه» می‌گوید: این داغ سنگین، من را از پا درنیاورد. ما پدران شهدا، فانوسی خواهیم شد برای روشنایی راه مقاومت. با اراده‌ای که از خون شهدا گرفتم، راه ایستادگی را ادامه خواهم داد.

شهید

پرواز در لحظه‌یِ وضو؛ روایتی از دلتنگی‌های همسر شهید «حبیب زراموشی»

تاریخ، گاهی در یک لحظه، در یک نگاه و یا در یک وداعِ ناتمام ورق می‌خورد. شهید «حبیب زراموشی»، سرگردِ رشیدِ نیروی انتظامی، کسی بود که عمری را در راه امنیت و خدمت گذراند و سرانجام ۱۱ اسفند ۱۴۰۴، در حالی که برای اقامه نماز ظهر وضو می‌گرفت، در پاسگاه شهر «سرابله» به دیدار معبود شتافت. فائزه عبداله‌زاده، همسر صبور و داغدار این شهید، در گفت‌وگویی صمیمانه، ناگفته‌هایی از زندگی عاشقانه و لحظاتِ جان‌سوزِ وداع با همسرش را روایت کرده است.

روز دزفول

مقاومت دزفول، الگوی ماندگار ایستادگی ملت

رزمنده دفاع مقدس، با تشریح فلسفه نام‌گذاری روز دزفول، مقاومت مردم این شهر و حماسه گردان ۴۰۹ سیستان و بلوچستان را الگویی برای انسجام و پایداری دانست.

مهیار زنگه

«مهیار» شب شهادتش آیت‌الکرسی می خواند/ دانش‌آموز ۱۱ ساله قزوینی و پرواز در زنگ تفریح

دو ماه قبل شهادتش، معلم «مهیار» به شاگردانش گفته بود آیت‌الکرسی را حفظ کنید. شب شهادت، مهیار، پسرم آمد و گفت مامان حفظش کردم. برایم خواند. وقتی به دو خط آخر رسید گفت این دو خط برایم سنگین است. گفتم مامان این از همه راحت‌تر است. پرسید چطور؟ گفتم: «یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّور»، یعنی از تاریکی‌ها به سمت نور می‌رویم. مهیار قشنگ خندید. من آن شب نمی‌دانستم پسرم خودش دارد از تاریکی مدرسه به سمت نور آسمان می‌رود.

مصطفی نجفی

از سنگر پاسگاه زید تا فتح خرمشهر/ روایت جانبازی که زیر آوار «یاالله» گفت و زنده ماند

سوم خرداد یادآور مردانی است که نه تنها در فتح خرمشهر، بلکه در همه روز‌های سخت دفاع مقدس، حماسه آفریدند. مصطفی نجفی، جانباز ۷۰ درصد قزوینی، یکی از همان مردان است؛ از سینه‌خیز زیر رگبار مسلسل در خیابان مولوی تا تخلیه نفت از خانه‌های بی‌صاحب سرپل‌ذهاب، و از اصابت مستقیم توپ به خاکریز در عملیات رمضان تا نجات معجزه‌آسا با ذکر «یاالله» حماسه آفریده است و امروز می‌گوید: یاد شهدا زنده بماند.