رهبری حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای، رهبری چندلایه و منعطف بود که دستاوردهای این شیوه رهبری، امروز در فقدان ایشان در حال رخ نمایی است و در حالی که دشمنان انقلاب اسلامی شهادت ایشان را پایانی بر استمرار نظام سیاسی تصور می کردند اما نقطه عکس این تحلیل در حال وقوع است.
رهبر شهید انقلاب طی حدود 4 دهه زعامت خود، استحکام و شکلی به نظام سیاسی کشور دادند که با وجود کاستی بزرگ محرومیت از حضور آن رهبر فرزانه، نظام سیاسی بر همان طریق و روش به کار خود ادامه داده و استحکام خود را به رخ ناظران سیاسی می کشد.
برای بررسی هر چه بیشتر اقدامات و مبانی رهبر شهید انقلاب اسلامی در «استحکام بخشی به ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ایران» و «تبدیل ساخت قدرت در نظام از قدرت فردی به قدرت نهادینه شده» به گفتگو با دکتر سید حسین شهرستانی – عضو هیات علمی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی - و دکتر حسین محمدی سیرت – عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام – نشستیم که محورهای مهم و مشروح اظهارات این گفتگو در ادامه تقدیم می گردد.
مهم ترین موضوعات مطرح شده توسط دکتر سید حسین شهرستانی:
- معمولا رهبران دوم رهبران تثبیت ساز، نهاد ساز و ساختار ساز هستند. ایشان بیش از زمان امام، رهبری و ولایت فقیه را تبدیل به یک نهاد مستقر، ثابت و جاری محکم و دارای روال های شناخته شده و پیش بینی پذیر کردند.
- رهبری ایشان ترکیبی بود از یک نوع اقتدار عقلانی سازمندِ ساختار یافته و اقتدار کاریزماتیک. ایشان همواره تعادل بین این دو را رعایت می کردند.
- تثبیت ساز و کار رهبری و ساختار رهبری در دوره آیت الله خامنه ای در امتداد دوران امام به نحوی است که امروز هم حاکمیت طبق آن تنظیمات کار خود را پیش می برد هم مردم. اگر هم در درون حاکمیت اشتباهی رخ دهد و یا مسیر کجی باز شود، مردم مطابق الگوی سیاسی و سلیقه سیاسی آیت الله خامنه ای اجازه نمی دهند آن مسیر پیش برود.
مهم ترین موضوعات مطرح شده توسط دکتر حسین محمدی سیرت:
- یکی از جالبترین تصمیمات ایشان این بود در مساله بازنگری قانون اساسی در سال 1368 وقتی بحث حق انحلال مجلس برای رهبری مطرح می شود و حدود یک ماه از آغاز رهبری ایشان نیز گذشته بود، در نامه ای به آیت الله مشکینی خواستار حذف این بند از قانون اساسی می شوند.
- در نگاه رهبران انقلاب «ولایت فقیه» دارای مشروعیتی دوپایه است که عبارتند از مشروعیت رای مردم و مشروعیت انتصاب از جانب شجره ولایت که رهبر شهید این دو بال را در ساختارهای سیاسی تثبیت کردند.
- ایشان برای تثبیت فرایند مردم سالاری، ولو اینکه انتخابات ها هزینه هایی برای نظام سیاسی در برداشت، هیچگاه اجازه عبور از رای مردم را به کسی نمی دادند و از طرف دیگر، سرمایه ولایت را به عنوان ابزاری برای عبور از انسداد مطرح می کردند.
- رهبری در توازن این دو - یعنی تثبیت ساختار های سیاسی در چهارچوب مردم سالاری دینی و استفاده از ابزار ولایت مطلقه فقیه برای عبور از انسداد های سیاسی- ساختارها را تثبیت کردند.
متن مشروح نشست
تسنیم: در طول 36 سال رهبری حضرت آیت الله خامنه ای، ایشان چگونه به ارکان مختلف در ساختار جمهوری اسلامی معنا بخشیدند و قدرت را در بین ارکان توزیع کردند؟
دکتر شهرستانی: من هم این شهادت پر افتخار را تبریک و تسلیت عرض می کنم. همانطور که در تاریخ ما این خون ها همواره جریان آفرین و بن بست شکن بوده است، این بار هم این خون شریف راه های مسدود را باز می کند و مسیری که ایشان گشوده اند و افقی که ایشان طرح کرده اند را بیش از پیش روبروی ما جلوه گر می کند.
رهبری دوران تثبیت
رهبری آیت الله خامنه ای در این سال ها در یک کلام به مثابه رهبر دوم - بعد از رهبری حضرت امام - به شمار می آمد و رهبری دوران تثبیت بود. امام رهبر موسس و رهبر اول است و از همان لحظه آغاز، رهبری کاریزماتیک، قدسی، اهورایی و فرازمینی است و به معنای تمام کلمه رهبری کاریزماتیک دارد. برای توصیف دقیق رهبری امام خمینی(ره)، عنوان کاریزماتیک کافی نیست و باید از عناوینی چون رهبری «فره مندانه»، «فرّ ایزدی»، «شعاع امر قدسی و معنوی» و بر اساس سنت شیعه «ولایت باطنی» یاد کنیم.
آیت الله خامنه ای در آغاز آن کاریزما یا جایگاه والا و دست نیافتنی را نداشتند و در مقایسه با شخصیتی مثل امام و حتی هم قطاران خود در سیاست و روحانیت، جوان محسوب می شدند. این هنر و دشواری کار ایشان بود که از آن نقطه شروع کنند.
رهبر آیت الله خامنه ای در چنین شرایطی آغاز شد. معمولا رهبران دوم رهبران تثبیت ساز، نهاد ساز و ساختار ساز هستند. ایشان بیش از زمان امام، رهبری و ولایت فقیه را تبدیل به یک نهاد مستقر، ثابت و جاری محکم و دارای روال های شناخته شده و پیش بینی پذیر کردند.
اقتدار عقلانی و کاریزماتیک
در عین حال آن کاریزما را که امام از آغاز داشتند و همراهشان بود به تدریج تحصیل کردند و به دست آوردند و ولایت معنوی را زمینه این رهبری نهادینه شده کردند. در واقع رهبری ایشان ترکیبی بود از یک نوع اقتدار عقلانی سازمندِ ساختار یافته و اقتدار کاریزماتیک. ایشان همواره تعادل بین این دو را رعایت می کردند.
ایشان همواره ترکیبی بین امر شخصی و امر غیر شخصی یا امر حقوقی و امر حقیقی را حفظ و سنتز درستی بین این مفاهیم داشتند. وقتی ایشان می گفتند «من انقلابی ام دیپلمات نیستم» یعنی موقعیت رهبری موقعیتی فراساختاری و فرانهادی است. دیپلمات شخصیتی سازمانی و دیوان سالار و در چهارچوب ساختار است ولی رهبری در عین حال که ساختار می سازد فراتر از ساختار می رود. آیت الله خامنه ای این دو گانه را جا انداخته اند و من فکر می کنم رهبر آینده باید مسیر خود را در همین دو گانه پیش ببرد و ساز و کار کلی حاکمیت جمهوری اسلامی نیز در همین دو گانه پیش برود.
تسنیم: وجهه باطنی رهبری حضرت آیت الله خامنه ای دائما در حال تقویت بود و در عین حال شاهد آن بودیم که ایشان همچنان برای ساختار اهمیت خاصی قائل بودند. در سال های اخیر نیز مطالبه ای از سوی جریان های انقلابی وجود داشت که ایشان راسا وارد یک سری مسائل اجرایی شوند ولی ایشان به طورمعمول کار را به سیستم واگذار می کردند. اگر از این بعد وارد بشویم و نشانه هایی از رفتار و سیره ایشان در رهبری بیاوریم، چه نکاتی را می توان برجسته کرد که در عین حفظ ولایت باطنی، به شدت علاقه مند بودند که سیستم و نظام بتوانند امور را پیش ببرند.
دکتر شهرستانی: طول دوران رهبری ایشان موید این نکته بود. حمایتی که از تمام روسای جمهور با سلایق سیاسی مختلف می کردند از جمله همین موارد بود. در ماجرای آبان سال 98 – افزایش حامل های سوخت - تصمیمات مساله برانگیز بود و ایشان هزینه این که مسئولیت اداره کشور بر عهده دولت و نهاد های قانونی است را بر عهده گرفتند. حتی خطاهایی که ممکن است سیستم انجام بدهد و آسیب هایی که داشت را بر عهده می گرفتند.
تسنیم: مفهوم بسیار مهمی - که مبدع آن مرحوم حضرت امام(ره) بودند - واجب بودن حفظ نظام اسلامی بود. تعبیر این بود که حفظ نظام اسلامی «اوجب واجبات» است. این یک برونداد شخصی دارد که هر مسلمان و هر شیعه به عنوان یک شهروند در جمهوری اسلامی باید در حوزه خود به آن تکلیف عمل کند اما به نظر می رسد یکی از هنرهای رهبر شهید انقلاب این بود که این مفهوم را از نرم افزار به سخت افزار و ساختار منتقل کردند. اگر بخواهیم تبیین و خوانشی از این اقدام رهبر انقلاب داشته باشیم، به نظرشما این چطور قابل تبیین است؟
دکتر محمدی سیرت: شاید زاویه دید من کمی با آقای دکتر شهرستانی متفاوت باشد. امام قطعا رهبری کاریزماتیک بود - که در ادبیات دینی از مفهوم «هیبت» استفاده می کنند- اما امام هم بسیار تلاش داشتند که رهبری فرایند ساز باشد.
ما به نسبت انقلاب های جهان در کمتر از یک سال انتخابات های تعیین نوع نظام، خبرگان قانون اساسی، رفراندوم قانون اساسی و ریاست جمهوری را برگزار کردیم که این موارد نشان از تلاش برای تثبیت فرایندها در همان دوره را دارد. امام تلاش می کند تصمیمات در چهارچوب فرایندها گرفته شود.
رهبری در امتداد امام
من فکر می کنم رهبر شهید انقلاب را هم باید در ذیل اندیشه های امام تعریف کرد. مثالی تاریخی که در ذهن من می آید اختلاف شهید صیاد شیرازی و بنی صدر است که کار به جایی می رسد که وقتی به خدمت امام می رسند و می گویند شما بنی صدر را می شناسید و صیاد را می شناسید و تصمیم بگیرید، امام می گوید رییس ستاد نیروهای مسلح فلانی است و فرمانده کل قوا او است و در این موضوع مداخله نمی کند و این تصمیم برخلاف مطالبه شورای عالی دفاع در مساله کردستان بود.
این نگاه در نگاه حضرت آقا نیز ادامه پیدا کرد وقتی من برخی اتفاقات آغاز رهبری ایشان را مرور می کردم یکی از جالبترین تصمیمات ایشان این بود در مساله بازنگری قانون اساسی در سال 1368 وقتی بحث حق انحلال مجلس برای رهبری مطرح می شود و حدود یک ماه از آغاز رهبری ایشان نیز گذشته بود، در نامه ای به آیت الله مشکینی خواستار حذف این بند از قانون اساسی می شوند.
در همان زمان، وقتی مرحوم حجت الاسلام علی رازینی – رئیس وقت دادگاه ویژه روحانیت - در مورد دادگاه ویژه روحانیت نامه ای می زند و توضیح می دهد که دیگر نیازی به این دادگاه ویژه نیست، آقا می فرمایند ادامه بدهید و این ساختار را تثبیت می کنند. در کنار این، آیت الله خامنه ای یا ایجاد شورای معاونین و مشاورین و تثبیت تمام احکام حضرت امام، نشان می دهند که برای اداره امور، رویکردی فرایندی دارند.
حضور حضرت آقا در 14 خرداد هر سال در حرم حضرت امام فرایندی ترین مدل مدیریت است. ما تاریخ انقلاب ها در جهان را می خوانیم از لنین تا گورباچف انواع مدل های مارکسیستی را در شوروی سابق می بینید. اما رهبر دوم انقلاب اسلامی هرسال در 14 خرداد خود را ذیل مکتب رهبر اول تعریف می کند.
بهره برداری از سرمایه ولایت برای عبور از انسداد
ما در دوره رهبری آیت الله خامنه ای بحران های متعددی داشتیم و بارها پیشنهاد تعویق انتخابات ها یا انحلال برخی انتخابات مطرح شد اما ایشان زیر بار هیچ کدام از این موارد نرفت و فرآیند صندوق رای را تثبیت کردند.
نکته دیگر این است که در نگاه رهبران انقلاب ولایت فقیه دارای مشروعیتی دوپایه است که عبارتند از مشروعیت رای مردم و مشروعیت انتصاب از جانب شجره ولایت که رهبر شهید این دو بال را در ساختارهای سیاسی تثبیت کردند. ایشان برای تثبیت فرایند مردم سالاری، ولو اینکه انتخابات ها هزینه هایی برای نظام سیاسی در برداشت، هیچگاه اجازه عبور از رای مردم را به کسی نمی دادند و از طرف دیگر، سرمایه ولایت را به عنوان ابزاری برای عبور از انسداد مطرح می کردند.
رهبری در توازن این دو - یعنی تثبیت ساختار های سیاسی در چهارچوب مردم سالاری دینی و استفاده از ابزار ولایت مطلقه فقیه برای عبور از انسداد های سیاسی- ساختارها را تثبیت کردند. برخلاف دوره پهلوی و ساختار های نظام پادشاهی که روابط عرضی در دولت شکل نمی گرفت امروز به شدت روابط عرضی در دولت شکل می گیرد. برای نمونه در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و زمانی که هایزر به تهران می آید، تمام تلاش اش این است که یک ستاد کل نیروهای مسلح درست کند ولی نمی تواند چرا که در دوره پهلوی اول و دوم روابط طولی شکل گرفته بود و افراد قدرت تصمیم گیری نداشتند اما در جمهوری اسلامی ایران دقیقا می بینید که وقتی روابط عرضی شکل می گیرد، ساختار کار می کند. امام این را شکل دادند و رهبری انقلاب در دوره تثبیت این را به شدت توسعه دادند.
ما تخیل نمی کنیم بلکه در دوره ای صحبت می کنیم که رهبر انقلاب به شهادت رسیده است در جنگی تمام عیار قرار داریم و ساختار سیاسی بحرانی را یک ماه قبل گذرانده و وضعیت اقتصادی مطلوب نیست و همه این ها برای سقوط یک نظام سیاسی کافی است اما ساختار کار می کند.
حفظ نظام هم در بعد نرم افزاری و هم در بعد سخت افزاری
ایشان با وجود آنکه در حاکمیتی ترین ساختار نظام زندگی می کردند و مسئولیت داشتند ولی در عین حال به شدت انقلابی می اندیشیدند. حفظ این پارادوکس که نظام ساختار های کلان خود را دارد و دینامیک درونی خود را هم حفظ می کند، همان انتقال معنای حفظ نظام از بعد نرم افزاری به بعد سخت افزاری است. من پاسخ به سوال شما را در تعادل این دو مفهوم می فهمم.
تسنیم: وقتی از مکاتب مختلف فقهی در اسلام صحبت می شود، با وجود اینکه به نظر می رسد اهل سنت نظریه های مردم سالارانه تری دارند و اهل شورا هستند و شیعه نظریه ولایت را دارد و وجه انتصابی اش پر رنگ تر است، اما با این وجود این نه لزوما به معنای مردم داری و مردم سالار بودن کلان در فقه سیاسی عامه است و نه به معنای تصلب در فقه سیاسی شیعه است.
ما این جدال را در طول انقلاب اسلامی در دوران امام و رهبری آیت الله خامنه ای داشتیم. یکی از مواردی که همیشه مورد بحث بود این بود که به نظر می رسد نهاد ولایت فقیه یک قدرت مطلق و بدون نظارت دارد که همه امور به این قدرت وابسته است و تمام ساختار ها باید ذیل این قدرت به کار خود ادامه بدهند. اگر از این بعد به دوران رهبری آیت الله خامنه ای نگاهی داشته باشیم ایشان چطور توانستند قدرت فردی را که در آن نظریه نهفته است را به قدرت ساختاری انتقال بدهند؟
دکتر شهرستانی: سوال شما دو محور داشت: یکی بحث فقه سیاسی و دیگری انتقال قدرت به ساختار.
درباره اندیشه سیاسی تشیع و مقایسه اش با اهل سنت بحث مهمی مطرح است. مفهوم شورا در اهل سنت وجود دارد ولی در فقه سیاسی شیعه چند عنصر وجود دارد که در آن سو غایب است؛ اول اینکه مدارس دینی و روحانیت شیعه مردم پایه است اما روحانیت اهل سنت ساختاری دولت پایه دارد. الازهر یک دانشگاه دولتی و نهادی حاکمیتی است. حتی مدارس «نظامیه» نیز نهادهایی دولتی بودند که در زمان سلجوقیان، خواجه نظام الملک آنها را تاسیس می کند. ولی روحانیت شیعه مردم پایه است و مدارس دینی با وجوهات مردم کار می کنند و این نقطه اتصال و ارتباط آن ها با مردم است.
از طرفی فقه سیاسی شیعه ظرفیت اجتهاد دارد و این ظرفیت در اهل سنت وجود ندارد. فقدان مفهوم اجتهاد پویا در فقه سیاسی اهل سنت دوگانه ای ساخته است که در یک طرف رویکرد سنت گرایانه غیر انقلابی و یک طرف رویکرد انقلابی ضد سنت قرار دارد. این بحران اندیشه سیاسی اهل سنت است که وقتی انقلابی می شود و معاصر می شود و می خواهید ذیل امر معاصر حرکت کند نمی تواند در چهارچوب سنت قرار بگیرد و در دامن سلفی گری می افتد که به معنی ضدیت با سنت است. اما در اندیشه سیاسی شیعه و بخصوص در تفکر امام و رهبری با نوآوری و پویایی فقهی روبرو هستیم که در امتداد سنت قرار می گیرد. این خصلت اندیشه امام و طرح ولایت فقیه است. در واقع آن پویایی و اجتهاد در مرز سنت قرار می گیرد، امری عجیب و غریب است. بماند که مفهوم امامت، به تعبیر هانری کوربن موجب امتداد چرخه ولایت بعد از متوقف شدن سیکل نبوت می شود و از این رو تشیع تنها مذهبی است که هیچ وقت سکولار نمی شود. این امکاناتی است که به فرهنگ غنی ایرانی افزوده می شود و انقلاب اسلامی در ایران اتفاق افتاده می افتد.
اقتدار مردم پایه
در گفت و گوی دیگری عرض کردم تثبیت ساز و کار رهبری و ساختار رهبری در دوره آیت الله خامنه ای در امتداد دوران امام به نحوی است که امروز هم حاکمیت طبق آن تنظیمات کار خود را پیش می برد هم مردم. اگر هم در درون حاکمیت اشتباهی رخ دهد و یا مسیر کجی باز شود، مردم مطابق الگوی سیاسی و سلیقه سیاسی آیت الله خامنه ای اجازه نمی دهند آن مسیر پیش برود.
رهبری ایشان امروز بیش از حیات ایشان حی و حاضر است، حضور دارد، کار می کند، نیروی پیش برنده شرایط فعلی است و هیچ آلترناتیو قدرتمندی ندارد و آلترناتیو خود را نیز دفع می کند. خون ایشان و شهادت ایشان آلترناتیوی که در دی ماه عرض اندام کرد را دفع کرد. یعنی مفهوم پهلوی و نوستالژی پهلوی اول و دوم که به عنوان مدل جایگزینی همیشه قرار داشته، امروز با این اتفاقات دیگر آبروی خود را از دست خواهد داد و این از معجزات الهی است و معجزه ای ساختار یافته است. الگوی حکمرانی ایشان حداقل سه نسل را در زمان زعامت ایشان پرورش داده و آن ها با این روش خو گرفته اند و عادت کرده اند و لحظه لحظه ضرب آهنگ خود و فکر خود را با کلمات ایشان هماهنگ کرده اند. ایشان سیاستی اصولی و ثابت را دنبال می کردند. ایشان مبنایی استراتژیک داشتند و این معنا کاملا تثبیت شده و ادامه پیدا خواهد کرد.
تسنیم: برای درک بهتر این فرایند انتقالی که آقای شهرستانی به آن اشاره کردند، اگر نگاهی به اصول تربیت سیاسی آیت الله خامنه ای داشته باشیم چه مواردی قابل شناسایی است؟ ایشان از ابتدای رهبری خود چند نسل را پرورش دادند با نخبگان سیاسی و عامه مردم ارتباط داشته و رهنمودهای خاص خود را برای هر کدام ارائه می دادند. اگر از این بعد به قضیه نگاه کنیم رهبر انقلاب برای تربیت نیروهای سیاسی در لایه های مختلف چه کرده اند که امروز نظام علیرغم فقدان ایشان می تواند به راه خود ادامه بدهد؟
دکتر محمدی سیرت: برای پاسخ به این سوال می خواهم به مفهوم تربیت سیاسی اشاره کنم. برخلاف فقه سیاسی اهل سنت که به شدت امنیت پایه است، فقه سیاسی شیعه «عدالت پایه» بوده و زمانی که مساله عدالت مهم می شود، طبیعتا رشد معنا پیدا می کند. برخلاف مفهوم امنیت که تبعیت را در پی دارد. در مفهوم عدالت «رشد و مسئولیت داشتن» معنا پیدا می کند.
تربیت نسلی مسولیت پذیر
یکی از نکاتی که رهبر شهید انقلاب در طول بیش از سه دهه با نسل های مختلف داشتند، مسئولیت پذیری نسبت به ساختار سیاسی و باور پذیری هر جریان سیاسی، هر قشر، هرنسل و هر طایفه ای به نسبت انقلاب اسلامی بود. هر سال در دیدار ها مخاطب در مقام تربیت است. وقتی این دیدارها تکرار می شود، چند ویژگی دارد که یکی از ویژگی ها روایت بلند تاریخی است.
یکی از دلایلی که من فکر می کنم امروز جامعه ایرانی اضطراب ندارد در همین تربیت سیاسی آیت الله خامنه ای است که ایشان نگاه بلندی به تحولات سیاسی و تاریخی دارد و قطعا این میراث تشیع و مهدویت است. شما خود را در تحول تاریخی کوچکی نمی بینید بلکه نسل تربیت شده توسط ایشان، خود را در تداوم مسیر تاریخی تشیع می داند. یکی از ویژگی های تربیت سیاسی آیت الله خامنه ای داشتن نگاه تاریخی بلند بود که اضطراب را از کنشگران سیاسی و شهروندان سیاسی می گیرد و این ویژگی فوق العاده ای است. وقتی دیدار های آقا را در این سال ها تحلیل می کنید اغلب دیدار ها روایت تاریخی دارد و این یکی از ویژگی های تربیت سیاسی رهبر شهید است.
ویژگی دوم باور به مبانی و سنن الهی و تاریخی و فلسفه الهی تاریخ است. برای نمونه زمانی که متن دیدار های ایشان با شهید بزرگوار سید حسن نصر الله را مرور می کنید، تصور این است که محتوای این دیدارها باید پیرامون مدل های تاکتیکی جنگی باشد اما جالب این جا است که بیش از 50 درصد از حجم این گفت و گوها، مرور سنن الهی است. نکته اینجاست که ما با وجود اعتقاد به تاکتیک و ابزار، به راهبرد هم معتقد هستیم. توازن راهبرد و تاکتیک است که رشد و تعادل را در تربیت سیاسی را ایجاد می کند.
نکته بعدی «تشخص» است. رهبر انقلاب اسلامی به انتخاب و خطای جامعه ایرانی احترام گذاشته اند و شخصیت داده اند بنابر این جامعه ایرانی تشخص سیاسی خود را که در این چند دهه به دست آورده از دست نمی دهد. جامعه متشخص یعنی جامعه ای که معنا دارد و با یک جنگ، معنای به دست آمده در این مسیر تربیتی را از دست نخواهد داد. من این سه ویژگی - یعنی رویکرد تاریخی، باور به سنن الهی و تشخص دادن به بازیگر سیاسی - را در نظر دارم.
فیلم کامل گفتگو ها در این نشست را از اینجا مشاهده فرمایید.
انتهای پیام/